الشيخ رسول جعفريان

444

حيات فكرى و سياسى امامان شيعه ( ع ) ( فارسي )

شرايطى كه در ابتداى ولايتعهدى با مأمون كرده بود از پذيرش اقامهء نماز عيد عذر خواست . مأمون اصرار كرد و امام ناچار قبول كرد و فرمود : پس من همچون رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به نماز خواهم رفت . مأمون نيز پذيرفت . مردم انتظار داشتند كه امام رضا عليه السّلام همچون خلفا با آداب و رسوم خاصى از خانه خارج خواهد شد ، اما شگفت زده ديدند كه حضرت با پاى برهنه در حالى كه تكبير مىگويد به راه افتاد . اميران كه با لباس رسمى و معمول اين گونه مراسم آماده بودند ، با ديدن اين وضع ، يكباره از اسبها فرود آمده و كفش‌ها را از پا در آوردند و با گريه و تكبيرگويان پشت سر امام به راه افتادند . امام در هر قدم كه مىرفت سه بار تكبير مىگفت . گفته‌اند كه فضل به مأمون گفت : ان بلغ الرّضا المصلّى على هذا السّبيل افتتن به النّاس و الرّأى ان تسأله ان يرجع فبعث اليه المأمون فسأله الرّجوع فدعا ابو الحسن بخفّه فلبسه و ركب و رجع . « 1 » اگر امام رضا بدين صورت به مصلّى برسد ، مردم فريفتهء او مىشوند ، بهتر آن است كه از او بخواهى برگردد . پس مأمون فردى را فرستاد و از امام خواست كه برگردد . آن حضرت كفش خود را خواست ، آن را به پا كرد و سوار بر مركب شد و بازگشت . احساس خطرى كه مأمون از اين حادثه كرده بود ، او را به اين فكر انداخت كه وجود امام نه تنها دردى را براى او دوا نمىكند بلكه اوضاع را عليه او سخت تحريك خواهد كرد . از اين رو مراقبانى براى آن حضرت گمارد تا به دقّت او را تحت نظر بگيرند و اخبارش را به مأمون برساندند تا مبادا اقدامى بر ضد مأمون انجام دهد . مواردى از اين قبيل گزارش دادنها دربارهء امام به مأمون وجود دارد . « 2 » ابو صلت مىگويد : و كان الرّضا لا يحابى المأمون من حقّ و كان يحبيبه بما يكره فى أكثر أحواله فيغظه ذلك و يحقده عليه و لا يظهره له . « 3 » امام رضا عليه السّلام در بيان مسائلى كه حق مىدانست ، از مأمون وحشتى نداشت و در اكثر اوقات به او چنان جواب مىداد كه ناراحتش مىكرد . اين وضع سبب غضب

--> ( 1 ) . الكافى ، ج 1 ، ص 490 ؛ عيون اخبار الرضا ، ج 2 ، ص 149 ؛ روضة الواعظين ، صص 227 - 228 ( 2 ) . نك : بحار ، ج 49 ، ص 139 ؛ مسند الامام الرضا ، ج 1 ، ص 77 - 78 ؛ عيون اخبار الرضا ، ج 2 ، ص 153 ، به نقل حياة الامام الرضا ، ص 214 ( 3 ) . عيون اخبار الرضا ، ج 2 ، ص 241